تبليغاتX
دل غمگین تراز دل منم مگه هست..........

دل غمگین تراز دل منم مگه هست..........

هنوزم بیماره خنده هاتم بیشتر بخند

دیگه بسه...

داری دیونه ام میکنی .....

ای دل دیونه دیگه بسه.....

داری داغونم می کنی ....

چیکار به کار من داری ...

بخدا خستم

اندازه ی تموم روزهای عمرم خستم

خیلی خستم ....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

مثل بودن در کنار توست

در حضور تو

بادیگری بودن.............

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

سالهاست

 که تو را ندیدم

سالهاست که مرا ندیدی

                               این تنها وجه مشترک بین ماست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

خدایا بازم...

دویدم و دویدم

اما تو نبودی

چه با شور و شوق دویدم

ولی تو رفته بودی

با دل خوشی های بیخود

بازم شکستم توی خود

یه دفعه توی اوج شادی

ریخت سرم تنهای

جای خالی تو خالی

سرم افتاد پایین

نشستم کناری

سر گذاشتم رو زانوهام

دلم و دادم دل داری

اما انگاری نمی شنوید صدایی

گریه کردم حسابی

گفتم خدایا بازم تنهایی

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

حق با اوست....

...

که می گوید دروغ می گویم

راست است

حق با اوست

و تقصیر همه ازان من است

تقدیرم تلخ بود

بی گناهم

 

من اولین اشتباهم حرف اوست.

                پنهان کردن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

تو از منی...

امدم کنار دریا قدم قدم ،قدم

تو کجای این زیبایی ها هستی

هی میدوم و نمی رسم

،خسته می شوم

هی نمی دوم و نمی رسم

تو کجای؟

اگه اندازه ی تموم دنیاهایی دریا ازم دور بشی

  اگه تموم کوه ها رو سد راهم بذاری

اگه بری اون طرف تموم دریا ها

بازم من میام  اگه با پا نشد با  جونم

 اگه بازم نشد

 با تموم وجودم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

خانه ام...

هنوز چند تای برگ روی سر شاخه به چشم می خوره.

سقف مهتابی نیست

 اما بارانی هم نیست ،هوای مبهم است،

شهر را سکوت سرد گرفته و تبخیز است

صدای قدمهایم گفت و گو ی  سخت رهگذر با جاده را نمی گذارد ساکت.

بخوانم

خانه ام نزدیک خط های سفید است

،کوچه ای شکسته با تن زخمی فصلی از این شهر این خانه

این

ساعت .

دلها اینجا قهرند هستند با شناخت، درک

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

مکتبت...

به کجا پناه ببرم؟

دیگر اغوشی نیست !

به شکست سر کوچه ی بن بست!

که پناه پنهانی است!!!

اما خبری از تونیست.

مکتبت اینجاست

و نگاهم خیره

اسمان مبهم،نه بارانی .

و نگاهم  تو را نمی بیند

باز از سرم؛در سرم این سوال

به کجا پناه ببرم؟

دیگر کاهک نفسی نیست

                       ----------------------------------------------------------------------------

دایره ی تمامم...

 

سبب معتادیم بود

به ناامیدی ،

کودتای ترکم

خطی مفلوج

 سبب سپس تنهاتر

چاره ی ترک ،مرگ

شورشم باخت،

سبب دایره ی تمامم

                      -----------------------------------------------------------------------------

انتظارم...

 

نیستس و هستی

در پاییز ،انتظارم

یک لحظه سالی است وخیم

افسوسم

بی نشان چشم به راهم،

بی دلیلم

با تو بودم یک عمرم ،

چه روزی گذشت ،

سالم

                  -----------------------------------------------------------------------------------

گمشده...

 

گمشده ای لجوج الود

با کوچه های شبیه

اما غریبه با تنهای من

بی قرار ،با کوله باری خلوت

حتی تهی از خنده

دور دست به نام تو

سرنوشت  مثل سایه در مشت شب است .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

ناله کنم...ناله

 

گریه کنم گریه

واسه دل تنگ شدن بچه گی هام ،گریه

واسه تاب تحمل خودم،گریه

واسه بی گناهی هام، گریه

 

گله کنم ،گله

واسه دوست داشتن هام، گله

واسه ساده گی خودم ،گله

واسه تموم تنهایهام ،گله

 

بخونم شعرهای غمگین...

واسه بغز های سنگین....

اره باید بخونم....

باید امشب تا صبح بیدار بمونم.....

باید از خجالت دلم در بیام....

باید همین نزدیکی ها  ارام ارام....

غزل های  اخر و بی صدا بخونم.....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

می نویسم واسه تو..........

تنها ،تنها و بازم تنها..

سرد و ساکت ....

سردگم. لحظه ها....

با چشمای خیس خیره .........

گوشه ی اتاقم ...

همون اتاق گوشه گیرم......

می نویسم از اونی که بود ...........

اما یه دفعه رفت..............

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

خودم که.......

خودم که رفتم، خودم که مردم.......

حالا نوبت خاطره هاست.............

 

من که می دونم نمی ای سرام.......

اون موقعه که رفتی از ته چشمات ....

ته قصه رو خوندم...........

اره همون لحظه که گفتی خدا حافظ..........

یادش بخیر................حتی نذاشتی من گریه کنم............

 

چه ساده تو رفتی ..،

اون موقعه بهم می گفتی ......که فکر کن دلی نداشت...............

 

                             ((حالا که رفتی خدا نگهدار......برو خدا به همرات..............
+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

باختم........

رودریا خونه ساختم ...

بیبین چه دیر شناختم......

باید دست و پا بزنم تا به ساحل برسم.......

تا بیام و از ته دل نفرینش کننم..........

نفرینش کنم که هیچ وقت تنها نشه.................

 

((چه ماهی داری چی میگی با خلوت من ........

 

            (( اره،این کاره ساده دل ها نیست ............

تو فقط با خط قلبت از خوشبختی بنویس.............))

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

بخون برام

بخون برام حرفهای یادگاری رو ...............  

کوش اون سنگ صبور

 اون که می گفت من جونشم

اونکه صدا می کرد باوفام

اونکه هوام و داشت توی بدی هام

اونکه اگه گریه می کردم می مرد برام

یکی که ثانیه به ثانیه  به فکرم بود

حتی توی خوابم به یادم بود

اونکه طاقت بی تابیم و نداشت

اونکه که نفهمیدم خیلی دوستم داشت

اونکه از تمومه دار دنیا فقط نگاه بی مهر من داشت..................

فقط من و داشت.....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

لکنت نفس

بازم دلم تنگه

چه زود تنگ می شه این روز ها.

گرفته است چقدر دوری از من...

چه دیر گریه های من صبح می شه این شب ها

 چه زود رمقم خسته شد

حر فی نیست برای ناگفته ها

بزن که من دم نمی زنم

بزن این ضربه های سیلی تیشته ات رو

کاری تر بزن که دیگه از جون کندن  بریدم

بخند تا شاد بمیرم حتی واسه غریبه ها بخند .....

دیگه از دلم شرمم میاد

چه زود تو بزر گ شدی ببین

گوشه ی  ذهنت هنوز خاطره ای از کنج حیاط خلوت خیابون ها هست

ببینم اصلا یاد ما می کنی یا .....

می دونی چند تا هفته است نیومدی سراغ ما .....

چه زود خسته شدم ....

با اینکه مردم اما هنوزم این سینه نفس می کشه

اخه می دونی چیه .............؟

.....چون عشق تو رو داره ....

بیجار ه قلب باز ی گوش من .......

وقتی دید چه زود با غریبه ای ........

حتی یه دم نزد .....

فقط می دونی چیه ..

لکنت نفس گرفت ......

بی صدا رفت...بی صدا....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

تولد........م.م.........رگ

تنها ماندم با غم و درد دل .

تنها هستم بدونه هیچ عشقی .

تنها بودم زمانی تک ستاره آسمان کسی .

تنها در اوج گریه با گونه های خیس می نویسم .

تصویر عشق ناگفته عاشقم .

تنها بازیچه و بازیگر تئاتر روزگار .

تنها بودم در روزهای تولد و تنها هستم در مرگ هم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

..........

می خوام تنها تر بشم

تا دنیا کم تر بخوادم

می خوام دیونه تر بشم تا هیچ کس نخوادم

می خوام یه گوشه ای رو پیدا کنم

تا به حال خودم زار زار گریه کنم

می خوام پر بگیرم از این شهر ،دنیای تو

وقتی می بینم پرستو هارو یاده رفتنم از هوای سرد تو

تو می پیجنی دور سرت دلم

جواب های بیراهه می دی به دل خواستن دلت و.....................

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

نمی خوام

نمی خوام تو را ببینم

دریا ها رو هم پشت  سرم گریه کنی

به شهر نگاهت بر نمی گردم

من میمردم  نه کینه ....................

حیف که خیلی جالب یادم هست

کوله بارم 

واسه همیشه  : با اینکه می روم نمی روی از یادم

ارزوهام مرد کاش بی نگاه  بودم

نبودی هر چه گفتی نبودی

روی هیچ از حرفات نماندی

منم مثل تو داغونم  اما با تو

افسوس  کاشکی نمیدیم این اشتباه

یادم میاد خیلی قبل ها توی  قلبت روی اسمم خط کشیدی

من هنوز یادم....

قلبم روی دنیا دو تا خط  زرد کشید

یکی زردی فصل تولدم.............

یکی  سبزی بهار زود گذر با تو....با تو ......با.......حالا توی دوری ها  بی تو.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

اینه فروش شهرم

اینه  فروش شهرم.

چرا من 

سیاه بخت

از بخت بدم  ایینه فروش شهر کوران شدم

چرا گناهم شد  عشق 

نام شبهام گمنام ....

اینجا همه  با دل می گویند  می بینند

دیده را گم کردنند در خوبیها

..........................باید خوب بشوم یک رنگ..

تا ایینه فروش شهر نگاه  دل  شوم.

چرا تو ؟

مدت نا معلوم؟؟؟khoshbakhat

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

........!!!؟

من دارم دیونه می  شوم

من که خندت و می بینم من که با چشمات زندگی می کنم

من طلسم جا دوی نگاهت شدم 

من که اسیر نو شته هایت شدم

من که یه لحظه نگا هت و با تموم لحظهای خوشی زندگیم عوض نمی کنم

من که می دونم قرار بشکنم

من که محو تماشات شدم

دلم می خواد بگم دوست دارم اما فکر غم جداییت منو دیونه کرده

تو خودت خوب می دونی تو این دنیای بی رحم کسی حرف دیونه ها رو باور نداره

حداقل تو باورم کن

تو باور کن که بازیچه ی بازی این دنیا شدم

تو باور کن که دلم با تو هر جا که با شی

تو باور کن که همدلی از همزبونی بهتره ه ه ه........   

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

دروغ می گفت

دروغ می گفت

او دیگری را دوست می داشت

بارها به او گفتم دوستتم داری ؟

گفت آری ...

و من خاموش ماندم

ولی آخر از بای افتادم و گفتم:

راستش را هر چه هست بگو

تو را خواهم بخشید 

از گناهانت هر چهخ سنگینتر باشد خواهم گذشت

عاقبت با اندوه فراوان بیش آمد و گفت:

مرا ببخش

دیگری را دوست دارم  !!

گفتم :حا لا که سالهاست تو به من دروغ می گفتی

اینبار من به تو دروغ خواهم گفت!!

تو را نخواهم بخشید

khoshbakhat

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

میترسم

هم درد مثل من هست !!؟

هم غم مثل من هست!!؟

قلبم از من نیست!!!

رفتن قشنگه

دوری با رنج.

خانه ،مادر   

گریه نداره

باور نداری ،اتاق خالی بی من

خنده ی قاب عکس  گوشه سیاه من

میترسم

صبر پسری کن جای من

بابت دل تنگی،

پدر!!!

 khoshbakhat

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

رهایی...

پرواز

قصه ی شکستنم را بارها برایت گریه کردم

سکوت حرفهایم را از بی صدایی ترک دیوار اتاقم شنیده بودی...

...........چه غریب تنهایم

اخر چرا ؟

بر زجه های مهربانم

باور اسمان را افسرده  کردی

رهای ترسش  وحشتناک نیست khoshbakhat

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

خو شبختی را نمی خواهم

لنگه کفش مرا  تو ندیدی!!؟

پایم تاول زد 

از بس سینه خیز  رسیدم

قاصدک!!؟

پرواز را یادم میدهی ؟

خوشبختی را نمی خواهم !

من فرار دوست دارم برای تنهایی. khoshbakhat

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

تنهام بگذار

برو راحتم بگذار

بگذارم همین جا 

می خوام تنها باشم

به درد خودم بگذار

بگذار این دل تنگی  باشه باز

باخت به روزگار بگذاز باشه باز

می خوام باورش کنم دیگه بی کسی رو

بگذارم  تنها باشم

  نسیت دیگه تو رو خواهشم

تو فریبی ....از سنگی

نامردی ....بی وفا

دیگه نیای سراغم

تو این شهر تازه اسوده بزارمkhoshbakhat

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

خبر ....؟؟!!

از قاصدکها برایم نوشتی

برایت خبری دارم

تا شب پروازم  فاصله ای نیست 

من....

روز بعد را برایت هدیه دارم

من از شهری به نام قاصدک ها امده بودم

با نقابی دیوانه وار دوست داشتن

تا قاصدکی را ببرم 

و

 هیچ کس.....

در سکوت همه می لرزند

بی تلاش شناخت می گوین

د این عادت است

. سر مستیkhoshbakhat

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

این پاییز

 

پنجره ی   بسته

شیشه ها مات .کبود.

  چه نیمه ی غمگینی

دیروز اخرین روز بود

هوا برفی

امید هایم سست

خواب لعنتی

چه نیمه شب غمگینی

این پاییز هم کسی مرا ندید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

زخم بی صدا

بدرم خواهری است

مادرم .برادری

من رفیق طرح زخم زبان های کهنه ام

زیاد شک کردم

 به بودنم از این خانه

بر عکس بچه اخری ها من از اول هم

خارج بودم  از محبت ها

((خانه هم برای من مثل اغوش تو است))khoshbakht

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

تو نیستی

و...

تمام خاطره هایم از خاطر تو محو شدند

به خیال..

و حتی خود را غریبه  می دانم با کوچه ها

از این مردن

سال ها است که به خودم امده ام

در این نیستی khoshbakht

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

یه اسمان فاصله.............

اسمان با تو بگویم

شاید زندگی  ابی شد باز

اکنون شب است

  ستاره ها اسمان رو قبضه کردن

من ستاره ای ندارم

ولی دلم در بی ماهست

من نمی دانم

در بشت این شهر ماه چه روی می دهد

که دلم فراری است

بنهانی شبی به حرفهایش گوش کردم

دعا می کرد

برای یک گل

برای تنهای

اسمان رو فاصله .khoshbakht

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  | 

روح غریبه

حرفهایم

را خفه کردم

گریه ام

را خوردم

خودم را کشتم

و..............روحم عقده ای است

و..............سکوتم همه را ازار می دهد 

چشمانم با من قهرند 

وروحم          

غریبه.khoshbakht

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لفظه عربی خوشبخت  |